پدر و مادر عزيز! مرا حلال كنيد. برادران و خواهران! برادر بيچاره خود را حلال
كنيد. همسر و فرزندانم خداحافظ خداحافظ. اگر ديگر همديگر را نديديم، ديدار بعدي
صحراي محشر. همسر عزيز! وظايف خويش را به نحو احسن انجام بده. بررسي حسابهايمان
ديدار با خدا و در روز قيامت در حضور خدا باشد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 17:14  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|
با درود و سلام به قلب تپنده مستضعفين جهان مخصوصاِ ايران اسلامى و احياء كننده
اسلام فقاهتی امام سازش ناپذير و درود و سلام به معلولين و جانبازان اين انقلاب
اسلامى و همچنين امت شهيد پرور و ياور آن حسين زمان كه حاضر در صحنهاند و سرباز
حقيرى از سربازان اسلام (انشاءالله خداوند تبارك و تعالى ما را سرباز راهش قبول
بنمايد) و فرزند انقلاب اسلامى.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 20:30  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|
پس از
اتمام دوره راهنمايي براي ادامه درس دوره دبيرستان در
شهر "پل
سفيد" اقامت نمود .در
دوران تحصيلات دبيرستان مشغول علم آموزی بود كه
طلوع فجر بر
تارك ظلمت زده ايران سپيده زد
و
وجود او
را
با
نور حقيقت خود عجين نمود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 20:28  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|
از خانواده ای روحانی بود که دروس حوزوی را نزد اساتيد بزرگ در مسجد جامع آمل
گذراند بود و مدتی در قم و سپس در مدرسه سپهسالار سابق ( شهيد مطهری فعلی ) ادامه
تحصيل داد و در سال 1334موفق به اخذ درجه ليسانس در رشته منقول شده بود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 20:21  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|
ورود او به جبهه همزمان می شود با عملیات کربلای 4؛ او در این عملیات سمت
فرمانده پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد سازندگی (سابق) استان مازندران را به عهده داشت
و در همین عملیات به سختي از ناحيه سر و پا مجروح شد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 20:18  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|
...آری ای حسين عزيز ای پسر فاطمه (س) ،ای خون خدا ،ای اسوه جاودانه شهادت
و ای سفينه و مصباح الهدی !هنوز پيروان خط سرخ شهادت در سرزمين لاله گون ايران در
کربلای غرب و جنوب ،کربلای خونين تو را تکرار می کنند تا به ساحل آزادی برسند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 19:54  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|
پيش از تولد محسن ،مادرش که به گفته خود هميشه رو به قبله می خوابيد شبی در
خواب ديد که خانمی با پوشش سياه و روسری سفيد به همراه آقايي بالای سر او نشسته اند
و او را به جای آوردن دو رکعت نماز شکر و همچنين خواندن چند سوره از قرآن نظير کوثر
ترغيب می کنند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 19:49  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|
اي عاشقان ابا عبدالله الحسين(ع) بايستي شهادت را در آغوش گرفته گونه ها بايستي از
حرارت و شوقش سرخ شود و ضربان قلب تند تر بزند بايستي محتواي فرامين امام را درك و
عمل نمائيم. تا اين كه قدري از تكليف خود را در شكرگزاري بجا آورده باشيم. برادران
و خواهران هميشه از امام اطاعت كنيد و هر چه مي گويد بدون چون و چرا اطاعت كنيد كه
از امام زمان (ع) الهام مي گيرد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 14:33  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|

«سيد عبدالكريم» كه داراي هوش و ذكاوت خاصي بود ضمن درس خواندن بعد ازظهرها در
مغازه پدرش به او كمك مي كرد و از آنجائي كه علاقه شديد به علم داشت با تشويق
پدرش در حوزه علميه ي آيت ا...« كوهستاني» در روستاي «كوهستان» در 6 كيلومتري
«بهشهر» همراه ديگر طلبه هاي جوان و با هدفي پاك و بي آلايش و با اخلاص و تشنه علم
و اخلاق مجذوب رفتار حكيمانه آن استاد الهي شده و با جديت و تلاش به تحصيل علم
پرداخت تا جایی كه در طول 4 سال دروس مقدماتي و مقداري از درس سطح فقه و اصول را به
پايان رساند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 14:0  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|
خدایا! این چه زمانیست و اینک چه هنگامه ایست که امین قلم و کدامین هنرمند می تواند
جاذبیت و حماسه این نسل را به تصویر در آورد.
بارالها! کدامین نسل بار
امانت تو را که حتی کوه های استوار از پذیرشش امتناع کردند چنین با صلابت و عاشقانه بر
دوش کشانیده و با سرخی خون، حقانیت و مظلومیت انقلاب اسلامی را به اثبات رسانیده
است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 11:40  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|
رهبر كبير انقلاب اسلامي با اقتداء به سالار شهيدان فرهنگ شهادت فيسبيلالله را
احياء فرمود و عملا در راه تربيت نسلي عاشق و عارف به شهادت گام برداشت و آن پيشواي
بزرگ،خاطر شريف ملت مسلمان ايران را بدين حقيقت مهم جلب فرمود كه پيروزي انقلاب
اسلامي و حاكميت دين خدا در گرو شهادتطلبي است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 16:33  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|

قصه عشق را باید با غروب بود تا دانست و با هوای ابری پاییزان و با مرغی که به
ناچار پشت میله های بی احساس قفس نغمه سرایی می کند. ماجرای غم انگیز ما را در محفل
شمع و پروانه بایستی شنید و با لبخندهایی پیوند خورده با اشک و در آه سوزان شنهای
داغ دیده ... باز دلم هوای شلمچه کرده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 16:5  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|
پس از جنگ جهانی اول، وسیعترین حملات شیمیایی در طول جنگ هشت ساله عراق علیه ایران
روی داد. عوامل شیمیایی که با وسایل و اشکال گوناگون از جمله بمب، موشک، راکت،
توپخانه، مین و... مورد استفاده قرار می گیرند، جهت ناتوان کردن یا از پای درآوردن
نیروهای نظامی در جنگها به کار میرود. اما رژیم بعثی عراق از این سلاحها به طور
گسترده در مناطق مسکونی کشورمان استفاده کرد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 15:53  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|
در دی ماه سال 1330 در خانواده ای کارگری در شهرستان بهشهر به دنيا آمد. او پنجمين
فرزند خانواده ای بود که با مشکلات مالی فراوان دست به گريبان بود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 13:3  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|

خدایا تو را شکر می کنم که غم را آفریدی و بندگان مخلص خود را به آتش آن گداختی و
مرا از این نعمت بزرگ توانگر کردی.
خدایا تو را شکر می کنم که مرا بی نیاز کردی
تا از هیچ کس و از هیچ چیز انتظاری نداشته باشم.
خدایا تو در مواقع خطر مرا
تنها نگذاشتی؛ تو در کویر تنهایی انیس شب های تار من شدی؛ تو در ظلمت ناامیدی، دست
مرا گرفتی و کمک کردی.
خدایا دل غم زده و دردمندم آرزوی آزادی می کند و روح
پژمرده ام خواهش پرواز دارد تا از این غربتکده ی سیاه، ردای خود را به وادی عدم
بکشاند و از بار هستی برهد و در عالم نیستی فقط با خدای خود به وحدت برسد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 12:48  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|

سرلشکر خلبان شهید حسین خلعتبری :
اگر ذره ای از خاک
وطنم به پوتین سرباز دشمن چسبیده باشد، آن را با خونم در خاک وطن می شویم و مرگ در این راه را افتخار می دانم و اگر
ارزشمندتر از جانم هدیه ای داشتم، حتما به این مردم خوب
تقدیم می کردم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 12:51  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|
درسال 1328 در روستای "بصل کوه"
شهرستان رامسر، در خانواده "خلعتبری مکرم" پسری به دنیا آمد که نام او را حسین گذاشتند و به راستی این نام برازنده او
بود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 12:46  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|
ساعت هاست كه روز از نيمه گذشته است و آفتاب كه رفته رفته به سرخي مى گرايد، كنار رودخانه و شيار دره ها را رها مى كند و خود
را نرم و بى صدا ... از دامنه تپه ها به سوي قله ها مى كشاند.
اگر براى اهل ظاهر، روز و شب جز چرخش زمين بر گِرد خويش و در مدار خورشيد، هيچ چيز نهفته ندارد،
اما براى اهل راز، اين شب، شب هجرت از پرستش نفس به پرستش رب است. سياره زمين در طواف
نور است و اگر بر گرد خويش نيز مى چرخد تمثيلى از اين معناست كه "من عرف نفسه، فقد
عرف ربه".
ساعتى ديگر، زمين در حديقه كهكشانى خويش روزى ديگر را به شب مى رساند
و در تيرگى شب ... آنگاه هريك از اين جوانان، ستاره هايى خواهند شد و
آسمانيان خواهند ديد، خوشه اى از اختران كه نور از ولايت آل محمد(ص) گرفته اند، ظلمت شب
را همچون نجمى ثاقب خواهند دريد و بر پهنه پر جلال كهكشان راه شيرى جلوه
خواهند كرد.
و در شأنشان "والعادياتى" ديگر نزول خواهد كرد.
و قدمگاهشان سجده گاه فرشتگانى خوهد شد كه شگفت زده، از كرامتى كه در باطن اين انسان خاكى
يافته اند، صلاى "سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا" سر داده اند و خداى را بر خلقت
حكيمانه اش قديس مي كنند.
بنگريد اي اهل آسمان!
اينان ستاره هاي كهكشان ابوالفضل العباس هستند و شيداى عشق بر محور وفا سماع مى كنند.
نورشان از نور حسين عليها سلام است و طينت شان ... از خاك خون آلوده قتلگاه شهداي كربلا.
تاريخ جهان هزار سال در انتظار قدوم اين جوانان بوده است تا دل به درياي توكل زده سر
به عهد باختن سپرده و خون به پيمان ريختن بسته...
بيايند و امانت ازلي انسان را ادا كنند و آرمان هاي هزارساله انبيا را محقق سازند و اينك ...
آمده اند.
بر چكاد آن تپه بلند، يك بار ديگر دروازه قرآن را برافراشته اند
و مجاهدان قرن پانزدهم هجرى قمرى را بدرقه مي كنند. اين دروازه اى است كه
مردان لشگر سيدالشهدا(ع) همواره در پناه آن روانه عمليات مى شوند. در يك جانب آن
سوره "اذا جاء نصرالله والفتح" را نوشته اند .... و بر جانب ديگر آن آیه"وجعلنا"
را.
على آقا فضلى كه علمدار لشگر است، در پناه دروازه قرآن ايستاده و آنان را
روانه مي كند .ميدانى كه او به تازگى چشم چپش را در راه خدا انفاق كرده است.
برادرم!
من يقين دارم كه هر كه از اين دروازه بگذرد، از سيطره مكان و زمان خارج مى شود و در محيط عنايت محض قدم مى گذارد و نور ولايت
بى زمان و هر زمان آل محمد(ص) از فاصله قرن ها تاريخ، در آیينه جانش تجلي
مى يابد...
و آيينه اگر "انا الشمس" را نگويد، چه كند؟
برويم....
برويم....
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 12:30  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|

همه گردان ها اين رسم را
داشتند. فقط ما نبوديم. اصلاً در كل جبههها، لشكرهاو يگان ها اين رسم بود كه
شب ها قبل از خواب، سوره واقعه را دست جمعيميخواندند. صفايي هم داشت. همه
دور تا دور چادر مينشستيم و با همشروع ميكرديم به خواندن:
«اعوذ و ابالله من
الشيطان الرجيم... بسم الله الرحمن الرحيم... اذا وقعتالواقعه... ليس
لوقعتها كاذبه...» مياندار چادر ما «ابوالفضل نقاد» بود. سوره راميخوانديم، تا
ميرسيديم به:
«وحورالعين... كامثال
اللولؤ المكنون...»
ابوالفضل شيطنت ميكرد و
حورالعين را چند دقيقهاي كش ميداد و مدامبا زبان دور لبانش را خيس ميكرد
و «بَه بَه» ميگفت. همان شد كه تصميمگرفتيم كاري كنيم تا اين عادت از
سرش بپرد. علت فقط اين نبود. بعضي وقت ها بحث هاي كشدار و طولاني ايدئولوژيك
او، سر همه را درد ميآورد و تانيمههاي شب مزاحم خواب ديگران
ميشد.
تصميم گرفتيم تا دهان
ابوالفضل به صحبت باز ميشود، همه با همصلوات بفرستيم و اين كار را كرديم.
ابوالفضل سلام ميكرد، صلواتميفرستاديم. خداحافظي ميكرد، صلوات
ميفرستاديم. خلاصه تا لبانشميجنبيد كل جمع صلوات ميفرستادند.
يك هفتهاي
اين وضع ادامه داشتتا اينكه نقاد تسليم شد و گفت:
ـ باشه... باشه... ديگه
حورالعين رو كش نميدم... چَشم... فهميدم... ديگهبحث هاي طولاني راه
نمياندازم... باشد ديگه از ساعت 9 شب خاموشي بزنيدمنم ساكت ميشم...
قبول؟
ابوالفضل يك سال بعد در
ماووت عراق جاودانه شد و روحش بهآسمان ها شتافت. راستي ابوالفضل نگفتي از
حورالعين چه خبر؟ چيزي گيرتاومد؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 16:6  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|
كلینى در كافى نویسد: آن حضرت در نیمه ذى حجه از سال 212 به دنیا آمد. البته
برخى نیز روایت كردهاند كه تولد آن حضرت در ماه رجب و در سال 214 بوده است. در كشف
الغمة نیز گفته شده است كه آن حضرت در روز جمعه پا به دنیا گذارد. شیخ مفید گوید: «محل تولد آن حضرت در صریا، یكى از قراى مدینه بود».
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 15:26  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|
هنوز چیزی از این اتفاق عظیم نگذشته یک جهان حمله و هجوم مسلح در برابر یک
نهال تازه رسته آغاز شده است. آن همه طوفان های سهمگین به سوی این ساقه نازک سرازیر
شده. آن همه تیغ و خنجر فولادین بر این تن ضعیف و ناتوان فرود آمده. آن همه توان و
توشه و عده وعده رویاروی این دست خالی قرار گرفته و تاریخ هشت سال جنگ تحمیلی رقم
خورده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 12:23  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|
باشد که در این برهوت خاطرههای آلالههای گلگون، یادگاری بماند این عشق
سرخ بر گنبد دوار.
تا یادمان باشد آن حماسهها را، تا یادمان باشد آن دلاوریها و عاشقانه
سرودنها را، تا یادمان باشد آن شبزندهداران عاشق را که سرود سبز «مولای یا
مولای» آنان هنوز در دشتهای خاموش طنینافکن است.
ما روایتگر مردان مرد این سرزمین مقدسیم؛ آغازی بر یک
پایان.
ما قصهگوی خاطرههای خاموش آن قمریان خوشالحان شهادتیم؛ دستانزن
داستانهایی آسمانی. ما نگارگران آن نگارهای نگارخانه آفرینشیم؛ آن پیشانیهای بر
خاک افتاده در جبهه سپاس!
تکلیفی است بر ما در زمانه فراموشی آلالهها، و نیازمند آنانیم در
تاریکی فهم. از رنگ آنها است که زندگی ما رنگ میگیرد و از فروغ داغ عروج آنان است
که محفل ما چراغانی میشود.
پرواز سهم من و توست؛ همراه با سبکبالان، بال میگشاییم و در آسمان عشق
پرواز میکنیم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 12:17  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|

یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداریشان از منارههای غیرت این
دیار به گوش میرسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لالههای سرخ دشتهای این خاک
به یمن آنان به پا ایستادهاند.
یاران غریبانه رفتند؛ اما هنوز بوی عطر جانمازشان شعر سپید یاس را
میسراید. یاران رفتند و هنوز نام و یادشان زینتبخش کوچههای شهر
است.
... و، من و تو،!
در این ساحل باشکوه و امن آنان ایستادهایم و در این حضور عطرآگین و
آسمانیشان در آرامشیم و از سرخی آنان دشتهایمان سرخ و لالهگون
است.
آنان مردان همیشه جاویدان این دیار دلیرانند. آنان آینههای تمامنمای راه
عزت و شرف من و تواند. ... نگاه کن! نور از پیشانیهای به خاک افتاده آنان
میطرواد. برخیز! دست در دست هم دهیم و در امتداد مهر بمانیم!
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 12:16  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 19:44  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|

باد گرم و
شرجی کیاکلا برگهای تقویم سال 1332 را ورق میزند و روزها از پی هم میآیند تا
به نیمه تیرماه میرسد. فاطمه از شوهرش میخواهد به دنبال بیبی، مامای محله
برود تا در زایمان اولین فرزندش به او کمک کند. غلام حسین که ماهها منتظر چنین
روزی بود، زود خود را به در خانه بیبی، مامای نابینای محله، میرساند. بیبی در
آن شفق تابستانه به منزل کشوری میرسد و پس از دقایقی، گریه نوزاد با صدای اذان
صبح در میآمیزد و نسیم صبح حامل خبر خوش تولد احمد برای خانواده کشوری میشود.
ماما پس از تولد نوزاد روی صورت او دست میکشد و شروع به ذکر صلوات میکند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 14:50  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|

افتخاریان که به ابوعمار معروف بود به کردستان رفت تا به عنوان فرمانده سپاه مريوان
و بانه جلوی اقدامات خرابکارانه ضد انقلاب ایستادگی کند. با حضور او و فرزندان ایران
بزرگ از سراسر کشور عرصه بر مزدوران دشمنان مردم ایران تنگ شد و آنها چاره ای جز
فرار از ایران نداشتند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 13:36  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|
اشاره
چه جاذبه و کششی می توانست اسماعیل را حتی بدون اشارة ابراهیم به مسلخ بکشاند، آن گونه سلاح بر کف و دل بر طف که ابراهیم خجل نشود؟ لودری آن روبرو مشغول زدن خاکریز بود، همراه با نُه راننده! یکی در حال کار با لودر و بقیه منتظر که به محض ترکش خوردنِ اولی، جایش را پر کند و چشمان من فقط پاهای این هشت رانندة یدک لودر را می دید و پاهایی را که ابراهیم پسندانه و اسماعیل گونه، مصمم و محکم می دویدند تا فرمان عشق زمین نماند و «ولایت» حرف اول را بزند،اینجا مسجدالحرام است، با آن عظمت وصف ناشدنی و جمعیت عظیم طواف کننده.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 9:36  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|
پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روح بخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 9:29  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 8:51  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|

"ای عزيزان اسلام و سرمايه های ملت! مجاهده کنيد که خوديت را از قلب خود بزداييد و بايد بدانيد و بدانيم که هر چه هست اوست و جلوه جمال او. جسم و جان و روح و روان همه از اوست. بکوشيد تا حجاب خودي را برداريد و جمال جميل او, جل و علا را ببينيد, آنگاه است که هر مشکلی آسان و هر رنج و زحمتی گواراست و فدا شدن در راه او شيرين تر از عسل بلکه بالاتر از هر چيز به گمان آيد. مبادا غرور شجاعت و جوانی و پيروزی در دل شما راه يابد که با آمدن آن, همه چيز فرو ريزد و طاق و رواق آمال درهم شکند".
امام خمينی (ره)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 11:53  توسط سید مصطفی هاشمی رکاوندی
|